ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

یه وقتا یه اشتباه کوچیک باعث یه سو تفاهم بزرگ می شه.... اونروز بهت نگفتم اشتباه کردم ....پیش خودم فکر کرده بودم بعدا که پرسیدی می گم چون اینقدر حساسی که ممکنه باز هم ابراز ناراحتی کنی و من توی رودربایسی یک لطف از جانب یک بزرگتر که احساس مسئولیت به یه کوچیکتر کرده بود گیر کرده بودم... اما اشتباه کردم که همون موقع راستشو بهت نگفتم! یه دلخوری ساده خیلی بهتر از ایجاد یه سوئ تفاهم بزرگ بود! اگه منم جای تو بودم ناراحت می شدم اما جان من اونوقت نگاه می کردم به طرف مقابلم می دونستم که دوستم داره می دونستم که به هیچ چیز و هیچ کس جز من فکر نمی کنه سعی می کردم خودم رو بذارم جای اون می دیدم که سرتاپا شده عشق من و می گذشتم از این سو تفاهم اونوقت بهت می گفتم که عزیز من به جای من فکر نکن به جای من تصمیم نگیر و  بدون ترس حرف بزن  قصاص قبل از جنایت نمی کردم و می گفتم من از همه دنیا به تو بیشتر مطمئنم و هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه ما رو از هم جدا کنه پس نترس و بذار قدرت عشق خودش رو نشون بده ...

 


 
 
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چقدر بد که باورم نکردی ! چقدر بد که نفهمیدی چقدر دوستت دارم .... چقدر بد که حال تو بده و چقدر بدبختم که به گناه ناکرده متهم!!! چقدر بد که تو منو همش مقایسه می کنی.... سایه هیچ کس جز خیال بد روی زندگی ما نیست .... امروز که توی آینه نگاه کردم از دیدن خودم وحشت کردم شدم عین آدمهایی که عزیزشون رو از دست دادن ... اما عزیز من . من بیچاره به هیچ چیز جز تو و عشق تو فکر نکردم  تو دنیای من بودی من با می خوابیدم بیدار می شدم حرف می زدم فکر می کردم انگار نه انگار که نیستی ... من حتی هنوز هم نمی تونم به یک لحظه با تو نبودن فکر کنم .... همه وجود من باور کن باور کن باور کن هیچ وقت هیچ کس رو به ترجیح نداده و نخواهم داد.... من نیومده بودم که تو رو فریب بدم من اومده بودم که باشم که باشی تا ته دنیا .... دارم دیوونه می شم حتی دیگه عصبانی هم نیستم چون من گناهی ندارم جز عاشقی .... این چند روز با هم بودن  بهترین روزهای زندگیم بود احساس آرامش می کردم احساس خوشبختی اما چقدر عمر خوش بختی من کوتاه بود .... هنوز هم می نویسم که دوستت دارم با تمام وجود هنوز هم می نویسم که دلتنگت هستم که آغوش گرم تو رو می خوام ... چقدر بد که حالت بده چقدر بد که حالم بده ....


 
 
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دوستت دارم.....


 
 
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دلتنگت هستم.. خیلی....


 
 
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

بدترین لحظه دنیا اون لحظه ای هست که بفهمید طرف مقابلتون نمی تونه مثل قبل دوستتون داشته باشه ...... دلم داره می سوزه.....


 
دلنوشته
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

جان من! امشب که بهت گفتم که من دوست دارم که توی ایران کنسرت بذاری گفتی که "اونی که تو بخوای نمیشه, اونی که خدا بخواد می شه" حق با تو هست..  معلومه که هر چی من بخوام نمیشه ...اما یادته روزی که رفتیم پیش علی آذری بهم گفت که تا خدا نخواد هیچ برگی از درخت نمی افته! هر دو مون این حرف رو قبلا شنیده بودیم اما اونشب یه جور دیگه ای به دل آدم می نشست.. حالا می خوام بگم که عزیز دل من چرا فکر می کنی که خدا نمی خواد شاید من وسیله ای هستم برای اینکه تو دوباره برگردی به دنیای موسیقی ! شاید خدا خواست که این حرف از زبون من بنده ناچیزش به تو گفته بشه.. تو خوبی و خدا هم حتما برات خوب می خواد .. مهم اینه که تو به اندازه کافی تجربه اش رو داری و چیزی که سالها از بچگی تو توش مهارت داری بعید می دونم که خوب نشه . فقط کافیه که تو بخواهی ... مایه اش یه کم تمرینه که اونم کار سختی نیست!

برای کنسرت تو لحظه شماری می کنم ..... به امید آن روز!


 
هفت سین
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اول - دیروز گفتی هفت سین به خانواده ما نمی آد امروز داشتم که با خدا حرف می زدم ازش یه نشونه خواستم که تقدیر ما یعنی من و تو رو تو سال جدید نشون بده یه چیزی مثل خاطره ای که تعریف کردی راجع به عکس مادر...

دوم- هر سال مامان به نیت من و مهدی دو تا ماهی برای هفت سین می خره امسال من رفتم خرید امشب وقتی  از ماهی فروش دو تا ماهی خواستم یه کیسه بهم داد که توش سه تا ماهی بود بهم گفت خانم با همون 2000 تومان سه تا ماهی رو بگیر و من گرفتم

آخر- اومدم خونه داشتم هفت سین می چیدم یکهو دیدم اینم نشونه ! امسال دو تا ماهی شد سه تا! خوشحالم و خدا رو شکر می کنم...

عیدت مبارک جان من! امیدوارم سال 91 برای تو و همه کسانی که این یادداشت رو می خوانند سال خوبی باشه...


 
سالی که گذشت ....
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند روزی بیشتر  از سال 90 باقی نمونده و این سال با همه خوبیها و بدیهاش گذشت اطرافم آدمهایی رو می شناسم که می گن سال بدی بوده و کاش که زودتر  بگذره .. اما برای من بهترین سال عمرم بوده چون توی این سال تو رو پیدا کردم... تو رو انتخاب کردم.... تو رو حس کردم... با بودنت احساس خوشبختی کردم.... مثل همیشه جات (فیزیکی خالیه) اما خوشحالم که جای تو رو توی تمام قلبم حس می کنم.. کاش این حس متقابل می بود.. ممنون که هستی .. بینهایت دوستت دارم...


 
 
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چقدر خوبه که  هستی....


 
 
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

هر روز که میگذره عشق و علاقه قلبیم به تو عمیقتر و بیشتر می شه ...  اینقدر  این حس عمیق و اثرگذار و قوی هست که خودم هم مبهوت این عظمت و غرق در این شیرینی هستم.... 


 
← صفحه بعد